نفس مامان و بابا"یکتا"
سلام.... وااااااااااای چقدر از تاریخ آخرین پستم گذشته... چقدر از دست خودم ناراحتم که اونقدر خودمو درگیر کردم که فرصت نوشتن خاطره های قشنگ بزرگ شدن عشقمو پیدا نمی کنم.... در هر حال اومدم که کمی جبران مافات کنم.. توی این مدت اتفاقات مهم زیادی افتاده.... (در فرایند خانوم شدن یکتا طلا): یه پارچه خانم.. دختر گل مامان بیشتر از سنش می فهمه و قشنگتر از هم سن و سالاش حرف می زنه و ابراز احساسات میکنه.. کلی عاطفیه بچم مثل مامانش.. تا بیکار میشه قربون صدقه من میره و یهوویی میگه مامان خیلی دوست دارم..آخ که الهی فدای تو بشم منم دوست دارم گلکم... تعجب نکنید!!!! یکتا ۳۰ساله نشده به این زودی.. امروز تولد مامان یکتاست.. بله ما ۳۰ ساله می شویم.... بالاخره ۲۶ اردیبهشت ۹۰ هم رسید و ما وارد دهه سوم زندگی شدیم... این حسن اتفاق که تولد من و یکتاگلی توی یک ماه واقع شده رو خیلی می دوستم و خوشحالم که توی این ماه قشنگ از فصل بهار دوتا جشن داریم هرسال.. خدایا ادامه زندگی مون رو شیرین تر از قبل قرار بده ... پی نوشت: شوشو امسال کولاک کرده!!! هدیه تولد بسیار توپ بوده است... بسی فیض بردیم... سپاس فراوان.... اینو بیشتر می دوستمش.... باز من دارم شب زنده دار میشم.... نمی دونم چرا سال که نو شد قالب قبلی ما هم پرید.. در هر حال در بی قالبی بسر می بریم و بعلت ضیق وقت علی الحساب با عجله این قالب رو جایگزین بی قالبی نمودیم.. حتماْ در فرصت مقتضی اصلاح می شود... سلام ..سلام .. هزار تا سلام... وای چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود.. چقدر حرف نگفته دارم... واز همه مهمتر چقده تبریک نگفته..... تبریکاتمو از آخر میگم یکتاجونم: اول: تولدت مبارک.. دوساله شدنت.... رسیدن ۷ اردیبهشت ۹۰ و دومین سال تولدت فرشته کوچولوی من مبارک باشه.... دومین سالروز روزی که خداوند با تولد تو همه دنیا رو بهم هدیه داد و من هر لحظه بخاطر داشتنت خداروشکر میکنم و از بوئیدن و بوسیدن و کنار تو بودن تموم حظ دنیارو می برم... امسال دوتا تولد واست گرفتم طلای مامانی... یه دونه همون روز تولدت ۷- ام توی خونه خاله جون(مهد خصوصیت) و با بچه های و دوستان(لنا- سروش- نازنین- سارا- امیر والا و الهه و خاله جون) .. ویه دونه تولد هم دیشب(۸- ام شب جمعه) توی خونمون با مامانجون اینا و دایی جونا که حسابی خوش گذشت و خیلی باحال بود.. بعدش: یکتای گل مامان.. همدم مامان.. عشق مامانی... ۲۲ماهگیت مبارک گل خانوم.... بله ۷- ام اسفند هم رسید و شما دخترک مامان ۲۲ ماهه شدی و فقط دوماه دیگه تا دوسالگیت مونده... قندک مامان هرچی تلاش میکنم دفعات می می خوردنتو کم کنم همکاری نمی کنی.. فعلا که حسابی داری واسه خودت جولان میدی و منم مدارا... بلاچه من بسته دیگه.. هزار ماشااله خانومی شدی واسه خودت.. دیگه می می بسه خانومی... راستی دختر قشنگم ازاینکه مدتها از اخرین پستم گذشته عذرخواهی میکنم .. راستش حسابی سرم شلوغه ..بخاطر کارهای اخر سال اداره و.... غیرازاونم یه دوهفته ای اینترنت نداشتیم....قطع بود اساسی... جونم برات بگه که دندون ۱۲ و ۱۳ هم دراومد و من فرصت نوشتنشو پیدانکردم.. مبارکته عزیزکم یکتا انقده خوشگل حرف میزنی که نمی تونم بگم... انقده شیرین زبونی میکنی که بیا و ببین.. همه چی ام میگی.. وقتم کمه والا به ریز می نوشتم که چقدر تغییر کردی و چقدر خواستنی تر از قبل.. فقط به گفتن همین بسنده میکنم که: همه لحظه لحظه زندگیم پر از توئه مادر.... نفس کشیدنم با توئه .. به یاد توئه و برای تو.... عاشقتم عزیزترین .. شیرینترین و خواستنی ترین هدیه خداوند سلام عسلم... امشب بالاخره اون عکسی رو که توی یکی از پستای قبلی میخواستم بزارم آپلود کردم.... نکته اینکه: هر وقت گرمت میشه (که معمولا گرمته.. اصولا خیلی گرمایی هستی حتی حالا که زمستونه) یا وقتی تب داری میری دمر روی سرامیکای خونه میخوابی... دستا و پاهات رو هم به پشت میزاری روی زمین که خنک شه.... الهی قربونت برم... خنک شدی خوابت برده... این عکستم خیلی دوست دارم وروجک مشهده .. مهرماه ۸۹... بازار بین الملل سلام شکلات مامانی....(خودت انقده خوشگل میگی شو کولا) ۲۱ ماهگیت مبارک قند عسل.... ببین از سایت ۱۱ اومدم تو ینت و انقده خودمو سرگرم کردم که ساعت بشه ۱۲ شب و وارد روز هفتم بهمن ماه بشیم... یعنی روز ۲۱ ماهگی شما دخترک ناز مامانی.... الهی ۱۰۰ساله بشی عشق مامان.. دوستت دارم
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


| Design By : Night Melody |





